تبليغاتX
اینجاهمه چیزپیدامیشه ازشیرمرغ تاجون آدمی

اینجاهمه چیزپیدامیشه ازشیرمرغ تاجون آدمی

بفرمایید تو دم در بده

یلداتون باعرض پوزش پساپس مبارک

مطلب امروز رو در ادامه مطلب حتما بخونین

 

پوشش زن در ایران باستان


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت14:9توسط سارا | |

5 روووووووووووووز تعطیلی؟

به قول دختر داییم اول هفته شنبه آخر هفته یکشنبه

حمل بر بی ادبی نشه این 5روز رو لطف کردن معلمان گرامی از دماغمون در آوردن

هفته دیگه همش امتحان

چه کنیم درس و مدرسه ست دیگه

تا بعد

بدروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت15:6توسط سارا | |

حال و احوال

بابا دیگه سرم شلوغ شده بدجوووووووووووووووووووور

شدم معلم زبان انگلسیی تو موسسه که خودم مدرکمو گرفتم

ای بابا ای بابا

پرسشی چیزی بود در باب زبان انگلیسی در خدمتمااااااااا

چمن همتونم

تا بعد                   بدرود

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت9:31توسط سارا | |

خوبید دوستان گرامی

درسا نمیذارن زیاد بیام نت

انسانیم که همش خوندنی

خیلی دوسش دارم                انسانیرو میگما

دعا کنین موفق بشم

تابعد          بدرود

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت16:47توسط سارا | |

خوفید؟

دیگه نزدیک سال نوییما سال نو همه تون مبارک

سال نو تحصیلی رو میگم

دیروز کتابامو گرفتم

خیلی باحالن مخصوصا تاریخ ادبیات

کلی حال کردم

دعا کنین موفق بشم تو رشته انسانی

تا بعد       بدرود

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت17:1توسط سارا | |

میهن پرستی

هنر برازندگان است

ارد بزرگ

+نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت16:52توسط سارا | |

شاید افراد کمی باشن که باربد رو بشناسن

شمام به جمع این افراد بپیوندید

فقط با یک کلیک برروی

ادامه مطلب


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت17:22توسط سارا | |

احوالات

دنیارو ببینین

یه موقع دو ماه نمیام یه موقع هرروز مینویسم

اینترنته پر سرعته رایگانه دیگه

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت17:50توسط سارا | |

درود بر همه دوستان

امیدوارم همه تون شاد شاد باشید

هیییییییی چشم به هم زدیم مردادم رفت دیگه آخرشه

دلم گرفته

همدم نداشته باشی همینه دیگه

بریم مدرسه راحت شیم

رفتم انسانی از مدرسه هیئت امنایی به عادی

علاقه ست دیگه کاریش نمیشه کرد

تا بعد                 بدرود

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت17:7توسط سارا | |

همه خوبین دیگه؟

میبینم که خرداد داره میاد و امتحانات و............

ما که دمه امتحاناتی کلی ضد حال خوردیم

مثلا قرار بود امسال مدارس تیزهوشان انسانی بزنه به مام خبر دادن که آزمون میگیرن و مام زنگ زدیم تیزهوشان تنکابن(رامسر تیزهوشان نداره) گفتن فقط آمل و بابل و ساری انسانی دارن

آقا مارو داری شدیم مثه شکلکایه بالا اول باورم نمیشد بعد گریم گرفت بعدم لب و لوچم آویزون شد!!!!

دیگه ببخشید سرتونو دردآوردم

بدرود

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت17:33توسط سارا | |

نوروز همه دوستان خجسته باد

امیدوارم سالی سرشار از خوشی،دوستی،مهربانی،کامرانی و کامروایی داشته باشید

از هم اکنون میگم: سیزده بدر خوش بذگره

بدروووووووووووووووووووووووووووووووود

+نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت12:48توسط سارا | |

درود بر همه دوستان گرامی؟

چَکووووووووووووووووووووووووورا می کنید؟

خونه تکونی و خرید نوروزی ووووووووووووو ای سخنان دیگه؟

امیدوارم همتون سال خوبی داشته باشید

پیشاپیش نوروز رو شاد باش می گم

بدرود

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت15:42توسط سارا | |

روز جهانی زن رو به همه ی زنان و دختران گل ایرانی از جمله خودم شادباش میگم

با آرزوی شاد کامی و پیروزی برای همشون از جمله خودم

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت17:18توسط سارا | |

کورش محصول عصری بود که خون ، غارت ، انتقام و کشتار جمعی بر دنیای سرتاسر آن زمان سایه انداخته بود.

هر چند که نیای مادریش دیااکو حکومت ماد را بر اساس وحدت ، عدالت و مساوات پایه گذاری کرده بود اما در نسل های بعد از او نیز در قساوت دست کمی از آشور ، لیدی ، بابل و مصر نداشت.

کورش راه و رسم تازه ای در فرمان روایی پیش گرفت و عالم انسانیت را از بن بست ظلم و تجاوز و وحشی گری که در آن حاکم بود رها ساخت. او این ندا را در عالم داد و الگوی یک فرمان روایی نوین را بر مبنای اخلاق و عدالت و مساوات به دنیا عرضه کرد.

فرمانروایی او بر پایه رأفت و محبت قرار گرفت. او اولین پیشنویس اعلامیه حقوق بشر را در آن دنیای آشفته ارائه داد و این خود شعور سیاسی این فاتح بی مانند است.

با به تخت نشستن کورش حضور امپراتوری ایران در عرصه جهانی شکل می گیرد ، امپراتوری در سایه عدالت ، مساوات و آزادی.  شخصیت کورش در حقیقت یک انقلاب اخلاقی و روحی در مردم عصر خود پدید آورد.

او در مردم ایران وطن پرستی و عرق ملی را به وجود آورد و درس آزادگی و ظلم ستیزی را به ایرانیان آموخت.

دروغ از نظر کورش گناه کبیره محسوب می شد و ایرانیان از دروغ گویی و دروغ گو سخت متنفر  بودند زیرا کورش چنین بود و چنین می خواست.

 

 

 

قسمت هایی از نخستین فرمان کورش

از روزی که من تاج شاهنشاهی ایران را بر سر گذاشتم دیگر فقر و تنگدستی نباید معنا داشته باشد .

دو سال مالیات بر تمامی سرزمین من به جز زمین داران و مالکان بزرگ بخشیده می شود.

مدارس در تمامی نقاط کشور در هر جایی که حتی فقط ده کودک و نوجوان در آن باشد باید به وجود آید. تعلیم و تربیت نسل آینده از مهم ترین وظایف هر کارگزار حکومتی است.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت15:47توسط سارا | |

یا رب سببی ساز که یارم به سلامتخاک ره آن یار سفرکرده بیاریدفریاد که از شش جهتم راه ببستندامروز که در دست توام مرحمتی کنای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشقدرویش مکن ناله ز شمشیر احبادر خرقه زن آتش که خم ابروی ساقیحاشا که من از جور و جفای تو بنالمکوته نکند بحث سر زلف تو حافظ بازآید و برهاندم از بند ملامتتا چشم جهان بین کنمش جای اقامتآن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامتفردا که شوم خاک چه سود اشک ندامتما با تو نداریم سخن خیر و سلامتکاین طایفه از کشته ستانند غرامتبر می​شکند گوشه محراب امامتبیداد لطیفان همه لطف است و کرامتپیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت16:3توسط سارا | |

هزاران نفر دعا می کردند که باران ببارد

ولی خدا به فکر کودکی بود که چکمه هایش سوراخ است ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت16:8توسط سارا | |

خسته نباشید

امیدوارم موفق شده باشید

من که زیاد جالب نبودم

تا بعد

بدرود

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت15:47توسط سارا | |

سلام به همه

احوالات

فکر کنم الان بیشتریا امتحان دارین مثه خودم

امیدوارم همتون موفق باشین

تا بعد

بدرود

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت11:38توسط سارا | |

من در کشوری زندگی میکنم که زبان مردم آن پارسی است اما به آن فارسی میگویند چون الفبای عربی پ ندار

                                                                    دکتر شریعتی

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت18:3توسط سارا | |

روزی امیری به شاهدختی گفت من عاشق تو هستم

شاهدخت گفت زیباتر از من خواهرم است که در پشت تو ایستاده

امیر به پشت نگاه کرد و چیزی ندید

شاهدخت گفت تو عاشق نیستی عاشق به غیر نظر نمی کند

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت17:36توسط سارا | |

سلام

دلم برای همه تنگ شده بود

حق دارید نیاید تو وبم

شرمنده دیر به دیر سر میزنم

الانم خونه دایییم هستم در حال بچه داری

خیلی کار سختیه

بالاخره همین یه پسر دایی رو دارم

تا بعد

بدرود

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت9:38توسط سارا | |

دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را .

به ميهماني گلهاي باغ مي آورد 

و گيسوان بلندش را به بادها مي داد 

و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد 

دلم براي کسي تنگ است  

که چشمهاي قشنگش را 

به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت  

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند 

دلم براي کسي تنگ است  

که همچو کودک معصومي 

دلش براي دلم مي سوخت 

و مهرباني را نثار من مي کرد 

دلم براي کسي تنگ است  

که تا شمال ترين شمال با من رفت 

و در جنوب ترين جنوب با من بود 

کسي که بي من ماند 

کسي که با من نيست 

کسي که . . .  

- دگر کافي ست. 

به نقل از وبلاگ خانه ی دوست اینجاست

+نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت10:46توسط سارا | |

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند

گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست

پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه

تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

+نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389ساعت12:21توسط سارا | |


پس شاخه‌هاي ياس و مريم فرق دارند
آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند
شادم تصور مي‌كني وقتي نداني
لبخندهاي شادي و غم فرق دارند
برعكس مي‌گردم طواف خانه‌ات را
ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند
بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
پروانه‌هاي مرده با هم فرق دارند

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت19:22توسط سارا | |

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد  

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

آه یک روز همین آه تو را می گیرد 

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت13:4توسط سارا | |

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

فاضل نظری

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت17:55توسط سارا | |

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمی شود            داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود

دیده ی عقل مست تو ، چرخه ی چرخ پست تو         گوش طرب به دست تو ، بی تو بسر نمی شود

جان ز تو نوش می کند ، دل ز تو جوش می کند         عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود

جاه و جلال من تویی ، ملکت و مال من تویی             آب زلال من تویی ، بی تو بسر نمی شود

گاه سوی وفا روی ، گاه سوی جفا روی                      آنِ منی ، کجا روی؟ بی تو بسر نمی شود

بی تو اگر به سر شدی ، زیر جهان زبر شدی            باغ ارم سقر شدی ، بی تو بسر نمی شود

خواب مرا ببسته ای ، نقش مرا بشسته ای            وز همه ام گسسته ای ، بی تو بسر نمی شود

                                                                                                                  مولانا

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت18:19توسط سارا | |

با من بی کس تنهاشده یارا تو بمان                                 همه رفتند از این خانه خدارا تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام                                تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان

داغ و دردست همه نقش و نگار دل من                          بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان

زین بیابان سواران راگذری نیست، لیک                        دل ما خوش بفریبی اسست، غبارا تو بمان

هردم از حلقه عشاق ، پریشانی رفت                              به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان

«سایه» در پای تو چون موج دمی زار گریست                    که سر سبز تو خوش باد کنارا تو بمان

ه.الف سایه (هوشنگ ابتهاج)

+نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت17:53توسط سارا | |

آسمان همچو صفحه ی دل من

روشن از جلوه های مهتاب است

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوشتر از خوابست

 

خیره بر سایه های وحشی بید

می خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

می نهم سر به روی دفتر خویش

 

آه..... باور نمی کنم که مرا

با تو پیوستن چنین باشد

نگه آن دو چشم شور افکن

سوی من گرم و دلنشین باشد

 

بیگمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده ی عشق

می نویسم به روی دفتر خویش

جاودان باشی ای «سپیده ی عشق»

 

                                                                  فروغ فرخ زاد

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت16:18توسط سارا | |

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم         همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم                شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید               باغ صد خاطره خندید         عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم        پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت            من همه محو تماشایا نگاهت

آسمان صاف و شب آرام                                   بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فروریخته در آب                             شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ                                 همه دل داده به  آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی                                    از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن  

آب آیینه ی عشق گذران است                           تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش که فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم                              سفر از پیش تو هرگز نتوانم      نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوتر لب بام تو نشستم                             تو به من سنگ زدی من نرمیدم    نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم               تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت16:28توسط سارا | |